|
بعد از مدتها نبودن ؛ حالا هستم ! با کلی حرف نگفته !
که نمی دونم از کجا بگم ! چقدر سخته برگشتن ! این روزها خیلی با خودم درگیرم ! می شینم کنار پنجره ! اشک می ریزم ! می خندم ! سکوت می کنم ! نفس می کشم ! به پرواز پرنده ها خیره می شم ! و هنوز .... زندگی می کنم ! نمی دونم چی شد !؟ چه جوری شد !؟ اما باز یادش افتادم ! یاد پیر زن تنها ! خیلی وقت پیش بود ! اره ! سالها پیش بود ........... : - پیرزن البوم و برداشت ! عکسهای خودش بود ! فقط خودش ! تنها ! از بچگی ش ! بچه گی هاش ! جوونی ش ! جوونی هاش ! اما ... فقط خودش بود ! تنها ! پیرزن البوم و بست ! لم داد به صندلی ! پلکهاش روو هم گذاشت و البوم "خاطرات " باز شد ! چقدر مه الود ! خیلی دور خیلی نزدیک ! قسم خورد به عشق خیانت نکنه ! عشق بهش خیانت کرد ! به عشق خیانت نکرد ..... موند ! فقط خودش ! تنها ! اشک از گوشه ی چشمش رقصید روو گونه ها ش ! سر خورد از چین و چوروک های ِ یادگار ِ روزگار و چکید توو دامنش ! از لای پلکهای نم دار ؛ نگاه تارش به دستهاش بود ! چقدر شبیه دستهای مادر بزرگ بود ! . . هییی ! این اخرین نفس بود ! پلکهاش بی طاقت تر از همیشه از حال می رفتن ! و البوم از دستش سر می خورد روی زمین ! * * * * * این داستان بیشتر از هر داستانی ذهن کودکانه ام و پر کرده بود و تقریبا هر روز تکرار می شد ! کابوس ِ زیبای من ! این داستان و عشق برام تعریف کرده بود ! اون موقع نمی شناختمش ! انگار می دونست یه روز اسیرش می شم ! پیرزن با شکوهترین برای من بود ! حتی با شکوه تر از شاهزاده ی سوار بر مرکب سفید ! من نمی خواستم تنها باشم ! نمی خوام تنها باشم ! آه ! اما الان ...... خودمم ! فقط خودم ! تنها ! من هنوز بال دارم ! هنوز پرواز یادم هست ...! اینه راست می گه .... پیدات می کنم ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن ۱ : بالاخره تونستم برگردم ! انگار طلسم شده بود ! درسته نشد اون طور که می خوام برگردم ولی ... برگشتم ! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن۲ : من رسیدم روو به اخر ! "تو" بیا ! شروع من باش .... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن۳ : رمضان المبارک ۸۸ هم رسید .... خیلـــــــــی دلتنگش بودم ! اخه ! داشتم گم می شدم !! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن.تبریک : از وقتی با این دنیای مجازی اشنا شدم دوستان خوب زیادی پیدا کردم ! که هیچ وقت ؛ هیچ کدومشون و خاطراتی که برای هم ساختیم و فراموش نمی کنم ! توو غمهاشون غصه دار شدم ! اشک ریختم ! سعی کردم بفهممشون ! و توو شادی هاشون شاد ! خیلی هاشون رفتن ! بی خداحافظی ! اما من هنوز دوستشون دارم ..... امشب بعد از مدتها از یه خبر شاد شدم! یکی از بهترین دوستام ازدواج کرده ! حامد نازنینم ! نمی دونی چقدر خوشحالم از اینکه گمشده ت رو پیدا کردی ! با تمام قلبم ارزو می کنم خوشبخت باشین ! در کنار هم ! تا ابد ...... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن اخر : شرمنده ی همه ی دوستایی ام که نتونستم بهشون سر بزنم و ممنونم ! از تک تک کسانی که تنهام نذاشتن ! + به جا مانده در یکشنبه 1 شهریور1388 5:47 AM به دست شادی |
|